بسم الله الرّحمن الرّحیم
این تحقیق بر آن است تا روابط دخترو پسر را از زوایای مختلف مورد نقد و بررسی قرار دهد.
این تحقیق دارای ۵ مرحله می باشد :
1) زوایای مختلف و نوع نگاه به این روابط
٢) فواید ارتباط دختر و پسر
٣) آسیب ها و مضرات ارتباط دختر و پسر و نقد فواید
۴) نکات و ظرائف
۵) توصیه ها و راهکارها
*) ۶ نگاه در این مرحله وجود دارد:
|
١ |
روابط دختر و پسر حلال است یا حرام؟ |
این یک نگاه فقهی و شرعی است. |
|
٢ |
روابط دختر و پسر خوب است یا بد؟ |
این یک نگاه ارزشگذاری و عقلی است. |
|
٣ |
روابط دختر و پسر زشت است یا زیبا؟ |
این یک نگاه هنری و احساسی است. |
|
۴ |
روابط دختر و پسر مفید است یا مضر؟ |
این یک نگاه علمی است. |
|
۵ |
روابط دختر و پسر خیر است است یا شرّ؟ |
این یک نگاه اخلاقی است. |
|
۶ |
روابط ختر و پسر سالم است یا ناسالم؟ |
این یک نگاه اجتماعی است. |
*) فواید ارتباط دختر و پسر:
١) ارتباط دختر وپسر لذت بخش است .
٢) انسان با جنس مخالف به آرامش می رسد .
٣) این نشانه آزادی است .
۴) این یک ضرورت زندگی بشری است .
۵) موجب رشد عاطفی می شود .
۶) موجب رشد اجتماعی می شود .
٧) موجب رشد فرهنگی می شود .
٨) موجب رشد معرفتی می شود .
٩) پاسخ به نیازهای غریزی .
١٠) نیاز به اُنس .
١١) حس کنجکاوی نسبت به جنس مخالف را مرتفع می سازد .
١٢) ایجاد تجربه سالم جنسی قبل از ازدواج .
*) آسیب ها و مضررات ارتباط دختر و پسر و نقد فوائد این ارتباط :
١) خانم ها با تمام قلبشان عاشق می شوند ولی آقایان با گوشه قلبشان عاشق می شوند.
٢) خداوند در آیات ۵سوره مائده و ٢۵ سوره نساء ، ارتباط پنهانی و نا مشروع را حرام نموده است .
٣) خانم ها تمام زندگی شان را بر پایه این دوستی می گذارند برخلاف آقایان . نتیجه ، اگر این ارتباط منجر به ازدواج نشد ، به افسردگی یا نفرت از جنس مخالف کشیده خواهد شد .
۴)این نوع ارتباط دختر و پسر مغایر با فرهنگ ایرانی می باشد .عفت ، از گذشته های دور یک ارزش برای زن به شمارمی رفت . به طور مثال درب های قدیمی دو نوع کوبه وجود داشت و هر یک صدای مخصوصی داشت تا به اهل خانه بفهماند که پشت درب خانه زن آمده یا مرد ! حتی فردوسی در شاه نامه خود در این باره می فرماید:
منیژه منم دخت افراسیاب برهنه ندیده تنم آفتاب
۵) زمینه گناه بسیار زیاد است . شیطان قسم خورده است که هرگاه دو نا محرم در جایی خلوت کنند خودش شخصا حضورمی یابد وتا آندورا به گناه نکشاند از تحریکشان دست نمی کشد.
۶) در خانم ها ٨٠% از انگیزه ها عاطفی و ٢٠% سکس می باشد ، برعکس آقایان که ٨٠% انگیزه ها سکس و٢٠% عاطفی می باشد . به عبارت دیگر زنها با هزارآرزوشیفته ی یک مرد می شوند ولی مردها با یک آرزو شیفته ی هزار زن !
٧) عدم اعتماد به چنین ارتباط و دوستی .آیا کسی که توی خیابان به یک نگاه و تبسم و اشاره دل باخته آدم می شود ، می تواند نیازهای گوناگون یک فرد را بر طرف سازد؟
٨) حیثیت و آبرو در فرهنگ ما از جایگاه خاصی برخوردار است .غیرت و همیت ، یک ارزش انسانی به شمار می رود.اعتبار اجتماعی افراد به آبرو و حیثیت آنان بستگی دارد که اگر اگر به خطر بیافتد آثار مخرب حیثیتی غیر قابل جبرانی را بعضا به همراه خواهد داشت.
٩) کم کم قبح گناه ریخته می شود و حیاء می رود.
١٠) دختری که پا به پا با جنس مخالف هم گام می شود در واقع به عفت و عصمت خود چوب حراج می زند .در این روند دختر وسیله ای برای فرو نشاندن آتش شهوت مردان برای سکس هستند .
١١) باید مهربانی را در جای خود خرج کرد . مهربانی و عشق نا به بجا و در غیر محل خود مساوی است با شکست سنگین عاعفی.
١٢) عدم اعتماد و شکاکیت درزندگی مشترک و متزلزل شدن زندگی . [ البته برای کسانی که ارتباط شان منجر به ازدواج شود]
١٣) کنجکاوی های جنسی مرد وقتی بر طرف شد دیگر توجهی به جهات عاطفی و احساسی و سایر جهات شخصیتی طرف مقابل ندارد .
١۴) اگر فرد از عشق سر افکنده شود ، حس نفرت و انتقام را در خود تقویت می کند و اشتباه خود را به گردن جامعه می اندازد .
*** نکات و ظرائف :
١) یک پیچ برای مهره خود مناسب است . اگر این پیچ را به هر مهره ای بکار ببرند دیگر به مهره خود نیز سازگاری نخواهد داشت .
٢) چادر یعنی اینکه من حریم دارم و به یک اندازه از شخصیت رسیده ام که با اراده ای که دارم برای سلامت زندگی خودم تصمیم بگیرم.
٣) نفس آدمی زیاده خواه است . به یک نگاه و لبخند و پیامک و حرف و حدیث و ... قانع نمی شود و تا آتش شهوت خود را خاموش نسازد دست بردار نخواهد بود .
4)شهوت مانند گازی است که در فضای اتاق پراکنده شده باشد وهر آن ممکن است با یک جرقه منفجر شود. اما اگر کالالیزه شود و مهار گردد در اختیار قرار می گیرد و قابل کنترل خواهد بود .
5)انسان باید برای ورود به زندگی مشترک با دو چشم باز وارد شود و اما وقتی که واردشد یک چشم خود را ببندد .این طور نباشد که کور کورانه وارد شود و بعد وقتی که یک چشم خود را باز کرد و واقعیت ها را دید از کوره در رفته و چنانچه آن چشم دیگرش نیز باز شد کلاس زندگی را تعطیل سازد.
*) توصیه ها و راهکارها :
١) قبل از هر چیز یک الگوی خوب برگزینیم .
٢) یک فضای معنوی با دوستان خوب برای خود انتخاب کنیم .
٣) لحظات خالی زندگی را با مطالعه ، تفریح و ورزش پر کنیم .
مثلا در جماعت گفته می شود که فضای خالی صفوف را پر کنید چرا که شیاطین می آیند و پر می کنند .[البته این یک نماد است] در باره سفارش موکّدانه به ورزش هم باید گفت که هرمونهای جنسی با ورزش جذب سلولهای مغزی شده و موجب تقویت حافظه می شوند .که اگر این اتفاق حاصل نشود میل جنسی انسان بالا می رود .
۴)عبادت و رابطه عاشقانه با خدا برقرار کردن ، چرا که خدا جای همه چیز را می گیرد و انسان با خدا به سکون می رسد و لی هیچ چیز جای خدا را نمی گیرد .
۵) به یک هنری پرداختن مثلا خطاطی ، نقاشی ، طراحی و ...
۶) داشتن فعالیت های گروهی معقول مانند ارد و، هیئت و ...
٧) با خانواده یک ارتباط عاطفی معقول ، دوستانه و صمیمی بر قرار گردد .
٨) و مهمتر از همه ، پالایش فضای فکری و ذهنی ، زمینه تحریک را باید دور ریخت . مثلا نوع غذا ، نوع لباس ، نوع فیلم ، نوع تصاویر، نوع موسیقی و حرفهای محرک و... را تحت یک برنامه منظم و کاربردی درآورد تا بتوان این تحولات را کنترل کرد.
تنظیم : کاری گروهی
شب یلدا و انتظار
بعید می دانم مخلوقی مانند « سال» ، معنی انتظار را به درستی درک کرده باشد ، و چقدر زیبا به انتظار می نشیند .
سال ، منتظر واقعی است . منتظری که ابتدائا روزها ، یک دقیقه به زمان انتظار خود می افزاید و حتی در طولانی ترین روز سال [٣١ خرداد] که گرما بیداد می کند مأیوس نمی شود . حال که روزها به انتظار سپری شد و دانست که در طولانی ترین روز سال هم از پیک صبا خبری نشد ، از آن پس ، هر شب یک دقیقه به زمان انتظار خود می افزاید . هر شب یک دقیقه !
و این انتظارِ شبانه ادامه می یابد تا شب یلدا ، که طولانی ترین شب سال است و اگر خبری از آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست نشد ، نا امید نمی شود و دوباره روزها را به انتظار می نشیند . انتظاری که هر روز، یک دقیقه به زمان آن اضافه می شود .
و من! آیا هست شب و روزی را که تنها یک دقیقه به انتظار بنشینم !؟
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خواست برای مردم خطبه ای بخواند .وقتی که پا بر پله ِ اول منبر گذاشت فرمود :آمین . وقتی که پا بر روی پله ِ دوم گذاشت ، باز هم فرمود : آمین . و باز پا بر روی پله سوم منبر گذاشت فرمود : آمین . و سپس بر روی منبر نشستند . حاضرین با تعجب علت این مسئله را پرسیدند ، پیامبر فرمود : همین الان جبرئیل بر من وارد شد و سه دعا کرد و من آمین گفتم . اول آنکه خداوند لعنت کند کسی را که پدر و مادر خود را درک کرده ولی رضایت آندو را بخود جلب نکرده باشد ، گفتم : آمین . دوم خدالعنت کند کسی را که ماه رمضان بر او بگذرد و او آمرزیده نشود ، گفتم : آمین . و سوم خدا لعنت کند کسی را که نام ترا بشنود و بر تو و آل تو صلوات نفرستد ، گفتم : آمین .
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
« بفیة الله خیرٌ لکم اِن کنتم مؤمنین»
غزلی به ساحت مقدس قطب عالم امکان بقیةالله الاعظم امام زمان عجّل الله تعالی فرجه
خمار چشم تو داده به چشم من خوابی
فکنده زورق دل را میان گردابی
شنیده ام گه تو تا این بهار می آئی شود نصیب د لم تا بهار بی تا بی
نظربه هرکه کنی میخری به گوهرناب مرا بخر به نگا هی نه گوهر نا بی
قمر ز نور نماز شب تو نورانیست خطاست گرکه بگو یم تو نورمهتا بی
به لعل تشنه عالم که می رسانی آب به تشنه رخ ماهت نمی دهی آ بی؟
به انتظارظهورت نشسته ام بی تاب
بیا که بحردلم گشته همچو مردا بی
شخصی مدتها در تلاش بود تا آقا را ببیند . ریاضت ها کشید . و به نسخه علمای متعدد عمل کرد اما نتیجه ای
نگرفت . از طرفی شوق وصال ، حرارت این عشق را کم نکرد. در عالم مکاشفه به او الهام شد، اگر مشتاق دیدار
هستی ، فردا حضرت در بازار قفل ساز ها حجره فلان ی حاضر می شوند.
صبح روز بعد به سمت میعاد گاه موعد به راه افتاد . به حجره آن قفل ساز رسید . بعد از سلام و احوال پرسی رخصت
خواست تا بر در دکان قدری بنشیند. در مدتی که حضور داشت به دقت احوالات قفل ساز را زیر نظر گرفت اما عملی
که امام زمان را به آنجا بکشاند ندید.
در همین اثناپیرزنی وارد شدو سلام کرد و گفت : قفلی برای فرش دارم . آن را به چند از من می خری ؟ قفل ساز قفل
را از پیر زن گرفت و بعد از بررسی آن گفت این قفل را به هفت دِر هم از تو می خرم و به اندازه یک دِرهم آن را
روغن کاری و نظافت میکنم و به هشت دِر هم بفروش می رسانم . پیرزن با خوشحالی گفت : آن را به تو می فروشم.
از ابتدای بازار قفل سازان ، این قفل را به هر که نشان دادم هیچ کس بیش از دو یا سه دِر هم حاضر نشد آن را از
من بخرد. در همین حین ناگاه دید شخصی در کنارش قرار گرفته و با دستش بر روی پای او زد و گفتند: لازم نیست
برای دیدن ما خود را به تکلف بیاندازید . شما به وظائف خود عمل کنید، ما برای دیدن تان می آییم.
آقا جان ، امام زمان !
مگر نه اینکه تو هر دم به من نظر داری
گره فتاده به کارم تو خود خبر داری
حجاب بین من و تو فتاده از سر ِ من
چه می شود که نگارا حجاب برداری ؟
در نظام اسلامى نباید ارزشهاى اسلام کمرنگ شود
مسئولین محترم مراقب سخنان خود باشند و بدانند خانواده شهدا و نیروى بسیج مخلص، حوزههاى علمیه و تمام وفاداران انقلاب اجازه نخواهند داد مسئلهاى مانند امر به معروف زیر سوال برود
حضرت آیت اللَّه العظمى مکارم شیرازى(مد ظله العالی) در دیدار علما و امام جمعه و سایر شخصیتهاى محترم شهرستان میانه ضمن بیان حدیث معروفى از پیغمبر اکرمصلى الله وعلیه وآله درباره عوامل پیروزى امت اسلامى و شکست احتمالى آنها فرمودند: مردم کشور ما انقلاب کردند و صدها هزار شهید و اسیر و جانباز دادند تا ارزشهاى اسلامى را زنده کنند.
ایشان افزودند: هیچ کس در هر مقامى باشد حق ندارد این ارزشها را کمرنگ یا بىرنگ سازد.
معظم له اضافه کردند: مسئولین محترم مراقب سخنان خود باشند و بدانند خانواده شهدا و نیروى بسیج مخلص، حوزههاى علمیه و تمام وفاداران انقلاب اجازه نخواهند داد مسئلهاى مانند امر به معروف که از مسلمات قرآن مجید است و مخصوصاً مسئله حجاب که از ضروریات اسلام مىباشد و امروز به عنوان رمزى از اسلام در همه جا شناخته مىشود زیر سؤال برود، اگر بى تدبیرىها از حد بگذرد مردم شهیدپرور با زبان دیگرى سخن خواهند گفت. مسئولین محترم احترام خود را حفظ فرمایند و اجازه دهند هر نهادى به وظیفه خود عمل کند قانونگذاران عزیز قوانین شفاف و حسابشده بر وفق ارزشهاى اسلامى تنظیم کنند و قوه محترم قضائى به مقابله با جرائم برخیزد و مجریان محترم به وظیفه اصلى خود که اجراى قوانین است بپردازند و از قلمرو خود خارج نشوند تا همانگونه که رهبر انقلاب فرمودند ملت مسلمان و انقلابى ما آسوده خاطر با اتحاد و انسجام وضع داخلى به مقابله با تهدیدات خارجى بپردازد.
پیامبر صلی الله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلِّم
ای علی [علیه السلام]! اگر بنده ای از بندگان باندازه عمر نوح علیه السلام عبادت خدا کند (2500) و برای او باندازه کوه اُحُد طلا باشد و آنرا در راه خدا انفاق کند و عمرش بطول انجامد تا جایی که هزار حج پیاده انجام دهد و بین صفا و مروه مظلوم کشته شوداما یا علی! علیه السلام ولایت تو در او نباشد هرگز بوی بهشت به مشام او نمی خورد و داخل در بهشت نمی شود.
میلاد مولود کعبه ، یگانه قهرمان خوبی ها ، مظهر کمالات کامله ، علی اعلی ، عدیل بی بدیل ، امیر رضوان بهشت و مالک جهنم ، میزان العمل ، برهمه ی موجودات عالم خصوصا شیعیان حضرت رسول اکرم [صلی الله علیه و آله و سلم]مبارک باد .
این روزها بدجوری مردم فردِ خودشون رو گم کردند . یکی خونه آقای منتظری رو می زنه درب و داغون می کنه و شعار می ده مرگ بر منافق ! یکی خونه آقای صانعی رو می زنه میاره پایین و شعار میده ، مرگ بر منافق ! یکی دفتر آقای نوری همدانی رو آتش می زنه می گن ، نه ، اینجا دیگه می گن خود زنی سیاسی ! سید حسن خمینی می خواد توی حرم صحبت کنه اونم سالروز رحلت امام ، میگن مرگ بر منافق ! بلا فاصله مقام معظم رهبری پیشانی سید حسن رو فی المجلس می بوسند ، اینجا بود که دیگه کسی جرأت نکرد بگه ، مرگ بر منافق ! تا اینکه چند روز پی در پی علما و مراجع در حمایت از بیت امام و سید حسن موضع گرفتند باز یه عده گفتند مراجع چرا این طوریند و بصیرت ندارند [ به عبارت دیگر محترمانه می خواستند بگن ، مرگ بر منافق ]
خوب در مملکتی که علما و مراجع آن همه منافق و بی دین باشند ، اگه گفتی کی دین دار و پاک ِ پاکه! ؟
با احترام ، لطفا پیدا کنید برادر پرتقال فروش را !
اقسام محبت: بزرگان فرمودهاند محبت چهار قسم مىشود:
1- محبت سببى: آنست که حصول آن به اسباب باشد از نسب و قرابت و صداقت و طبیعت.
2- محبت تکلیفى: آنست که خداى تعالى کافّه امت را امر و تکلیف فرموده به اینکه محبت پیغمبر خاتم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه معصومین علیهم السلام در قلوب خود جاى دهند، به مرتبهاى که دوستى ایشان از محبت مال و جان و اولاد مقدّم باشد، و لذا حضرت فرمود:
و الّذى نفسى بیده لا یؤمننّ عبد حتّى اکون احبّ الیه من نفسه و ابویه و اهله و ولده تفسیر اثنا عشری، ج2، ص: 71
و النّاس اجمعین: «1» قسم به آن ذاتى که جان من در تحت قدرت او است، البته ایمان نیاورده بنده تا آنکه بوده باشم من دوستدارتر نزد او از پدر و مادرش و اهل و اولادش و همه مردمان تماما.
و نیز فرمود: احبّوا اهل بیتى لحبّى: «2» دوست بدارید اهل بیت مرا به سبب محبت من.
3- محبت خلقى: آنست که خداوند بعد از استکمال مؤمنین در ایمان و رسوخ آن در قلب آنان، خداوند تعالى مىآفریند محبتى در قلب آنان که منبعث شود از آن تعظیم و تکریم اولیاء و اصفیاء را، چنانچه فرماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
«3» که تفسیر شده به مودت آل محمد علیهم السلام، چنانچه در «صواعق محرقه» ابن حجر روایت نموده: ما من مؤمن الّا و فى قلبه حبّ علىّ و اهل بیته. «4» هیچ مؤمنى نیست مگر که در قلب او محبت على علیه السّلام و اهل بیت او باشد.
4- محبت التزامى: آنست که مؤمن وقتى تمام مراتب ایمان و اعمال صالحه را دارا شد، خود را به مرتبهاى رساند که ذات یگانه الهى او را دوست دارد، یعنى لازمه دوستى که الطاف خاصه است در باره او منظور فرماید، اینست که در آیه شریفه فرموده: مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ.
ان اللَّه اذا احب عبدا دعا جبرئیل، فقال یا جبرئیل انى احب فلانا فاحبه، قال فیحبه جبرئیل ثم ینادى فى اهل السماء ان اللَّه یحب فلانا فاحبوه، قال فیحبه اهل السماء ثم یوضع له القبول فى الارض! و ان اللَّه اذا ابغض عبدا دعا جبرئیل، فقال یا جبرئیل انى ابغض فلانا فابغضه، قال فیبغضه جبرئیل، ثم ینادى فى اهل السماء ان اللَّه یبغض فلانا تفسیر نمونه، ج13، ص: 146
فابغضوه، قال فیبغضه اهل السماء ثم یوضع له البغضاء فى الارض!
" هنگامى که خداوند کسى از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئیل مىگوید من فلان کس را دوست دارم او را دوست بدار، جبرئیل او را دوست خواهد داشت، سپس در آسمانها ندا مىدهد که اى اهل آسمان! خداوند فلان کس را دوست دارد او را دوست دارید، و به دنبال آن همه اهل آسمان او را دوست مىدارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس مىشود.
و هنگامى که خداوند کسى را دشمن بدارد به جبرئیل مىگوید من از او متنفرم، او را دشمن بدار، جبرئیل او را دشمن مىدارد، سپس در میان اهل آسمانها ندا مىدهد که خداوند از او متنفر است او را دشمن دارید، همه اهل آسمانها از او متنفر مىشوند، سپس انعکاس این تنفر در زمین خواهد بود". «1»
این حدیث پر معنى نشان مىدهد که ایمان و عمل صالح بازتابى دارد به وسعت عالم هستى، و شعاع محبوبیت حاصل از آن تمام پهنه آفرینش را فرا مىگیرد، ذات پاک خداوند چنین کسانى را دوست دارد، نزد همه اهل آسمان محبوبند، و این محبت در قلوب انسانهایى که در زمین هستند پرتوافکن مىشود.
راستى چه لذتى از این بالاتر که انسان احساس کند محبوب همه پاکان و نیکان عالم هستى است؟ و چه دردناک است که انسان احساس کند زمین و آسمان فرشتهها و انسانهاى با ایمان همه از او متنفر و بیزارند.
مهره مار
1 - اگر می خواهیددر بین دوستان و آشنایان خود محبوبیت بیشتری داشته باشید !
2 - اگر می خواهید در بین دوستان وآشنایان همیشه محور بوده و به اصطلاح نگین جمع گفتگو و محفل دوستانه خود باشید!
3 - اگر می خواهید خوشبختی به شما رو کند !
4 - اگر می خواهید طعم خوش شانسی را با تمام وجود بچشید !
5 - اگر می خواهید حرف های شما و پیشنهادات خوب شماخیلی بیش از پیش مورد توجه جمع و مورد پذیرش آنها قرار گیرد !
6 - اگر می خواهید کاملا به صورت ناخود آگاه همه به طرف شما جذب شوند !
7 - اگر می خواهید در تمامی مراحل زندگی احساس پیروزی و خوش شانسی کنید !
8 - اگر می خواهید وضع مالی شما به سمتی که می خواهید رو کند و بهتر شود !
9- اگر می خواهید در مراحل شغلی خود پیشرفت داشته باشید !
10 - اگر می خواهید کسی که شما دوستش دارید او نیز به طرف شما کشش و تمایل پیدا کند !
11- اگر میخواهید در کجا و هر زمان محبوب باشید !
12 - اگر دوست دارید فردی متفاوت باشید که همه آرزو داغشته باشند که مثل شما باشند !
13 - اگر می خواهید در مراحل درسی خود موفق بوده و پیشرفت کنید !
14 - اگرمی خواهید از اعتماد به نفس خیلی بیشتری نسبت به قبل برخوردار شوید !
15 - اگر میخواهید ایمانتان محکم تر شود وخدا را با احساس بیشتری درک کنید !
با مهره مار آرزوهای شما دست یافتنی می شود
مطمئن باشید این خرافات نیست
مهره مار:
مهره مار در واقع متشکل از پنج قطعه به شرح زیر می باشد :
1 - دو عدد مهره مار در اندازه های بزرگ و کوچک ( به مهره کوچکتر مهره محبت مار نیز گفته می شود )
2 - دوعدد مهر گیاه
3 - یک عدد نیش مار
باجمع شدن هر پنج قطعه از قطعات بالا نیروی مغناطیسی و ماورائی مار در یک جا جمع شده و خواص شفا بخش و روحانی مار در فردی که آنها را با خود دارد القا شده و او را به تمامی اهدافی که در بالا ذکر شد می رساند .
مهره مار چگونه به دست می آید ؟
مهره مار به دست مارگیران و حادثه جویان بسیار حرفه ای و از جان گذشته ای که روزها و شبها را در کوه ها و دشت ها سپری می نمایند به دست می آید . این مار گیران در مواقع مناسب و پس از جفت گیری مار موفق به بدست آوردن مهره مار می شوند .
مار ها پس از جفت گیری در یک مکان خاص و در طبیعت آزاد و در صورتی که به دور از چشم همگان باشد پس از اتمام جفت گیری قطعه ای استخوانی را در محل جفت گیری رها می سازند که به آن مهره مار یا محبت مار می گویند . این قطعه استخوانی از نیروی بسیار قوی مغناطیس حیوانی برخوردار بوده و دارنده آن دارای محبوبیت و مقبولیت بسیار می گردد .
قطعات دیگر نیز در زمان های مناسب دیگر و پس از کشتن مارها به دست می آید .
بطور کلی خواص اصلی نیروی فوق العاده مار در مهره مار نهفته است و به همین دلیل گاهی تنها دوعدد مهره مار به انضمام نیش مار به فروش می رسد .
دو عدد دندان مار نیز خواص بسیار نیرومندی در ایجاد شانس و طالع نیکو داشته و دارنده آن ها از شانس و بخت بسیار خوبی برخوردار می شود.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
إنّا أعـطیناکَ الکوثر(١) فَصَلِّ لِربِّکَ وَ إنحر( ٢) إنَّ شانئکَ هو الأبتر ( ٣ )

زمانی که رسول الله صلّی الله علیه وآله و سلّم به معراج مشرف شدند ، قصر و خانه ای نبود مگر اینکه درخت طوبی در آن شاخه گسترانیده بود . جبرییل به اوعرض کرد که از میوه های آن تناول کند و او چنین کرد . بعد که به زمین آمد نطفه حضرت فاطمه سلام الله علیها از آن بسته شد . امام صادق علیه السّلام فرمودند : روح حضرت زهرا سلام الله علیها از نور عظمت الله شکل گرفت . جسم آن طور ، روح این طور، موجودی که خدا آفرید، شد مفروضة الطاعه علی جمیع مَن خَلَقَ الله من الانس و الجن و الطیر و الوحش و الانبیاء و الملائکه .
آن وقت اثرش برای ذریّه او این می شود که نظر به وجه شان عبادت است . از امام رضا علیه السلام پرسیدند : نظر به ائمه از ذریّه است ؟ بیان امام علیه السلام اینه که نظر به وجه همه ذریّه او الی یوم القیامه عبادت است . شیخ صدوق در امالی آورده که چون محشر بپا شود ظلمت همه جا را فرا می گیرد . بعد که این ظلمت سیطره پیدا کرد انواری در عالم ظهور می کند . همه متحیرند که این انوار از چیست ؟! منادی صدا می زند این انوار ذریّه پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است . و این البته دوشرط دارد : اول آنکه آن سید از منهاج رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خارج نشود و دیگر آنکه متلبس به معاصی الله نشود . این سیّد نظر به صورتش عبادت و در قیامت چراغ فروزان عرصه محشر می شود .
طوبی لهم ! طوبی لهم ! طوبی لهم !
ناله فاطمه در کوچه بلند است هنوز
از فشاری که میان در ودیوار کشید
تازیانه چو عدو بر تن زهرا می زد
کس ندانست چه ها حیدر کرار کشید
ایـّام عاشقیـم را پـایـان ؟ مبـاد ! مبـاد ! حتـّی اگــر غبـار وجــودم رود بــه بــاد
این سرّ عاشقی است که سرو پا نهد به کف یا رب ! چنین کسی به ترحّم سزا مباد؟
****
در حلقه ی مستـانه ی رنـدان بـلا جو وارد مشو ای دوست که جز دام فنا نیست
عشق است ولی درجگرش سوز اثر کو ایـن رنـگ دگـر در دل و رخسـار حنـا نیست
****
گفتند : عاشق مشو چونکه حالت طبیعی خودت رو از دست میدی ! از اونجایی که من آدم حرف گوش کنی بودم بله رو گفتم اما... باخودم گفتم با یه بار سرک کشیدن در وادی عشق که آدم عاشق نمیشه ! سرک کشیدم ، سرک کشیدم ، و باز سرک کشیدم تا اینکه حالت طبیعی خودم رو از دست دادم و معتاد شدم . معتاد به عشق . اکر افیون عشق لحظه ای به من نرسد سراسر درد میشوم ، نه ، بهتر بگویم می میرم تازه دانستم که دیگرانند که حالت طبیعی ندارند . چون طبیعت عشق مغلوب شد و مسیر آن تغییر یافت و رأی با اکثریت شد، عشق نیز منزوی شد و در جنگ نرم عشق محتوایش را از دست داد و جز نامی از او باقی نماند . نامی که همه برخود می گذارند و از آن روزی می خورند . ترسم از آن روزی است که از فرط قحطی نامش را نیز ...
اما گفت :
عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد زهری که رسد همچو شکر باید خورد
هر چند ترا بر جگر آبی نبود دریا دریا خون جگر باید خورد
دوستان ، بالاخره ایام عاشقی رسید و بقول شاعر که « لحظه وصل چون شود نزدیک / آتش عشق شعله ور گردد » از همه دوستان در این دقایق باقی مانده حلالیت طلبیده و با دلی پر جوش و خروش به سمت دیار عاشقان عزیمت و همه دوستان را از دعای خیر فراموش نخواهم کرد . ان شاء الله
در آنجا عطر و بوی فرهنگ ایثار و شهادت را به ارمغان خواهم آورد و آن را در فضای جامعه عطر آگین خواهم کرد . ان شاء الله
این دلِ تنگم طاقت دوریتان با ندارد . برام پیام بگذارید . همه شما را به عنوان یک برادر ، یک هم وطن ، یک انسان پاک ، دوست دارم . در اسرع وقت اگر یک سیستم پیدا کنم به همه دوستان سر می کشم. ان شاء الله
بدرود بدرود بدرود بدرود بدرود....
البته پیشاپیش اعیادی که در پیش داریم را به پیشگاه همه دوستان تبریک می گویم عیدی همه شما هم ، ثواب یک صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
دوستان ، امروزه پدیده ای نه چندان جدید پا به عرصه ی اذهان مردم پاگذارده که زاییده ویروس فتنه است که از آن با اسم شبهه نام برده می شود.
فرقی نمی کنه که فرد چپی باشه یا راستی . مسلمون باشه یا کافر . شیعه باشه یا سنی . روشنفکر باشه یا سنتّی اندیش . ملی باشه یا مذهبی .... این ویروس توی فکر وقلب انسان رسوخ نموده و اگر پشتوانه ی قوی و الهی نداشته باشه بیماری منجربه مرگ او حتمی است .
من بارها و بار ها گفتم و به این گفته ام نیز اعتقاد دارم که در چنین مواردی انسان باید دو کار رو با دقت انجام بده ، اول اینکه تعصب که یک گناه کبیره است رو از خودش دور کنه و این احتمال رو بده که ممکنه طرف مقابلش برحق باشه وخودش اشتباه می کنه . دوم به جای اینکه دنباله روی واقعیات جامعه باشه ، در پی حقیقت باشه . مثلا سراب یک واقعیته اما حقیقت نداره . تشنه رو به دنبال خود می کشونه نه تنها سیرابش نمی کنه بلکه اندک نیروی باقی مانده در وجودش رو هم ازش می گیره . با این حساب شخص اگر بخواهد از این بیماری مهلک نجات پیدا کنه باید تلاش کنه که دنبال دلایلی باشه که در دو عالم برایش حجت باشه و با آن حجت تسکین پیدا کنه . حال چه آن حجت موافق با او باشه یا مخالف . اگر صلح می کنه با حجت باشه و اگر مبارزه می کنه با حجت . اگر زندگی می کنه با دلیل و اگر هم بخواهد بمیرد با دلیل ، که این خصلت انسانهای آزاده است.
یکی از این شبهات که متاسفانه در بین دوستان دلسوز و ارزشی نیز پدید آمده است شبهه ولایت فقیه است که چندی پیش نیزدرصدد معرفی این جایگاه و شرایط و ملزومات آن بر آمده و هرازچندگاهی به مطالب آن اضافه می کنم به هر حال امروز تصمیم گرفتم در تداوم این جریان و به موازات تبیین این جایگاه به این دست از شبهات و سوالات نیز بطور جدی تری بپردازیم تا بلکه ان شاء الله خدا وند رفع مشکل نماید .
در ابتدا به چند سوالی که یکی از دوستا ن مطرح کردند می پردازیم:
١. اگر فرمان ولی فقیه بر خلاف فرمان خداوند بود، از کدام باید پیروی کرد؟
٢. آیا ولی فقیه معصوم است؟ یا مثل هر انسان دیگری جایزالخطا است؟ اگر اشتباه کرد و ما متوجه اشتباه شدیم، تکلیف چیست؟
٣. اختیارات یک فرد باید متناسب با تواناییهایش باشند. ولی فقیه اختیارات امام معصوم را دارد. پس تواناییهای او باید با امام معصوم برابری کند. در نتیجه، ولی فقیه امام زمان است.
۴. خبرگان رهبری معصوم نیستند. آیا ممکن نیست که در گزینش ولی فقیه اشتباه بکنند؟
۵. با افزایش سن انسان موهایش سفید میشود، چشمانش کمسو میشوند، گوشهایش سنگین میشوند، پوستش چروکیده میشود و سلولهای مغزش پیر میشوند و قوای ذهنیاش کاهش مییابند. در این هنگام است که انسانها بازنشسته میشوند و به استراحت میپردازند. رهبر هم موهایش سفیده شده، عینک به چشم میزند، پوستش چروک شده و مثل باقی انسانها، سلولهای مغزش نیز پیر میشوند، آیا رهبر و فرمانده کل قوا نباید بازنشسته شود؟
۶. در ایران به غیر از شیعه مذاهب و ادیان دیگر هم داریم: سنی، یهودی، مسیحی و زرتشتی. این افراد به اسلام و یا امام زمان ایمان ندارند. چرا باید از آنها انتظار داشته باشیم که از ولی فقیه اطاعت کنند؟
٧. نظام اداری ایران فاسد است. در ایران همه چیز تحت کنترل رهبر است. پس یکی از این دو حالت باید درست باشد: رهبر فاسد است یا اینکه رهبر ناتوان است.
٨. اساسی ترین اصل نظام جمهوری اسلامی، مردم است یا ولی فقیه؟
------------------------------------------------------------------------------------------------
مقدمه :
ولایت یک سلسله ی طولی است از خداوند ، پیامبران ، ائمه هدی و علمای دین از باب [ فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله] و [ فانّی قد جعلتـه علیکم حاکما] . اصولا چه کسانی نازل منزله و جانشین خلافت پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام هستند ؟ آیا کسانی که از قوانین الهی بهره ای ندارند مانند بوش و اوباما و شمرو یزید که بعضا مقبولیت مردمی نیزدارند می توانند جانشینان خوبی برای خدا و رسول باشند ؟ این ها که جانشینان مردمند نه خدا و رسول و ائمه علیهم السلام . همان مثال معروف ، آیا هیچ عقل سالمی می پذیرد که شخصی ، بیمار خود را به دست تیغ کسی بسپارد که مردم به او می گویند دکتر ! و حال آنکه او بهره ای از علم طب نداشته باشد و صرف اینکه تیغ و گوشی و پنس و گاز و نخ و سوزن دارد ، می توان او را جراح نامید ؟ یا اینکه باید پزشک بودنش را نظام علوم پزشکی تایید کرده و در تداوم بخشی تخصص وی بر کار او نظارت دارند و مردم در مشروعیت و تخصص بخشی او نقشی ندارند ؟
با این مقدمه بخشی از شبهات فوق پاسخ داده می شود و هر نفس سلیم و وجدان بیداری که طالب حقیقت است آن را می پذیرد .
اما در باره سوالات مطرح شدهء فوق باید گفت که اولا : این اختلاف به نحو تزاحم است یا تعارض ؟! ثانیا :این اختلاف را چه کسی تشخیص می دهد ؟! ثالثا: کسی که آشنایی مثلا به زبان مالایی ندارد وکسی به این زبان به شما جمله ای را بگوید، آیا می توان گفت که به شما فحش داده و بر همین اساس او او را به جرم فحاشی محاکمه کرد؟ در جواب باید گفت که تشخیص این موضوع از کسی بر می آید که خود واجد همان حد یا بیشتر از علم و دانش باشد . چگونه است کسی که اطلاعی از علم پزشکی ندارد و فقط در عمر خود از داروهایی که پزشکان به تناسب بیماری های افراد تجویز کرده کمترین اطلاع را ندارد تشخیص بدهد که پزشکی، در تجویز خود اشتباه کرده است ؟ آیا این مطالب و ادله را یک کودک کم تجربه نیز می پذیرد ؟
در خصوص توانایی های یک فقیه هم باید گفت که اگر پذیرفتیم امام ، معصوم است پس قطعا تشخیص ایشان در این باره که مجتهد جامع الشرائط توانایی های لازم را در اداره جامعه داردکه آنها را بر مردم حجت قرار داده است ، درست است و جای هیچ مناقشه ای نیست .
در خصوص خبرگان هم باید گفت که خبرگان متخصص را به مردم معرفی می کند نه اینکه مشروعیت می بخشد ، چون مشروعیت را به واسطه معصوم از خدای متعال در یافت کرده است . مضاف بر این سلّمنا که خبرگان که معصوم نیستند خطا بکنند ، « جایی که عقاب پر بریزد/ از پشّه لاغری چه خیزد» در جایی که بیش از ٨٠ خبره و متخصص در مجلس خبرگان خطا بکنند(جدای از اینکه چه کسی تشخیص می دهد متخصصین که از کل کشور هستند به یکباره تقوی را کنار گذاشته و با هم تبانی کردند و یا در حالت خوش بینانه خطاکارند) ، غیر متخصصین احوالشان چگونه خواهد بود ؟!
در باره سؤال پنجم نیز باید گفت، کبرای یک قضیه باید کلیت داشته باشد. آیا در عالم همه انسانها که پیر می شوند مشاعـیر خود را از دست می دهند ؟! مضاف بر این ، جایگاه ولایت فقیه یک وظیفه و تکلیف است . به عبارت دیگر باید گفت که حاکمیت ولایت فقیه ، حاکمیت قانون است نه یک فرد ، و شخص ولی تا زمانی که مطابق با قانون اسلام و شریعت عمل می کند در این جایگاه انجام وظیفه می نماید . حال من یک سؤال می پرسم و آن اینکه می توانید لطف کنید که این شرط ( جوان بودن و یا عدم کبر سن ) در کجای شرایط ولی فقیه در قانون آمده است؟
درباره سؤال ششم نیز باید گفت که مگر امروزه در تمام نظام هایی که در جهان حکومت می کنند مردمان آن کشورها یک دست مسیحی یا یهودی و یا زرتشت و بودا و بت پرست هستند؟ نظام حکومت ولایی مردم را مجبور نمی کند که به یک دین و آیین واحد روی بیاورند بلکه مدیریت جامعه اسلامی طوری طراحی شده که تمام شهر وندان یک کشور با هر نگرشی که دارند تحت یک قانون که بیشترین جامعیت را دارد در کنار هم زندگی کنند و نکته قابل توجه اینجاست که اقلیت های دینی یا مذهبی هم در مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی دارای کرسی هستند و به عنوان یک هم وطن و نه به عنوان یک مسلمان حق رأی و اظهار نظر دارد. مضاف بر این مگر در حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله همه کسانی که در کشور های اسلامی زندگی می کردند مسلمان بودند ؟ نه! ، بلکه در مدیریت اسلامی حقوق همه انسانها محترم است تا حدی که امام علی علیه السلام می فرماید : اگر در بلاد مسلمین خلخالی از پای یک زن یهودی ربوده شود جا دارد که مسلمان از شنیدن این خبر بمیرد . در کجای عالم سراغ دارید که قوانینی به این ظرافت وجود داشته باشد ؟ بله ، یکبار می گویید این قوانین اسلام به نحو اتم و اکمل اجرا نمی شود ، که این نیز به ضعف قانون بر نمی گردد و باید آسیب شناسی شود که چرا ما به قانون پای بند نیستیم ؟
درباره سؤال هفتم نیز گر چه طراح این سؤال به نظر می رسد در این مملکت زندگی نمی کند اما برای اطلاع ایشان هم که شده عرض می کنم که : این سؤال هم مانند سؤال پنجم کلیت ندارد . کجای نظام اداری ایران فاسد است؟ البته بنده نمی گویم که نظام اداری نیاز به اصلاحات ندارد بلکه برعکس باید در چهار چوب قانون دستور العمل ها و بخش نامه هایی از سوی مسئولین نظام طراحی شود که نیاز روز جامعه را نیز پاسخ گو باشد . حالا اگر در یک اداره یک کارمندی خطا کرد که به پای قانون نوشته نمی شود . مضاف بر این وظیفه رهبری نظارت بر سیاست های کلی نظام است نه اینکه ذره بین در دست بگیرد و در یک اداره دنبال کارمندی باشد که آیا خطا می کند یا نه ؟!!. برای رفع خستگی مثالی بزنم و اون این که بگوییم خدا ما را آفرید و بر ما نظارت کامل دارد . پس ما بیاییم گناه بکنیم تا آبروی خدا برود و خدا پیش مخلوقاتش شرمنده شود ! آیا هیچ عقلی این را می پذیرد ؟.
و امادر باره سؤال هشتم باید گفت که : اساسی ترین اصل نظام جمهوری اسلامی ، اسلامی بودن آن است که دارای دو رکن است ١) ولایت فقیه ، ٢) مردم و این دو رکن رصین تا زمانی که با هم هستند اسلام حیات دارد و در حیات اسلام است که انسان ها به رشد و شکوفایی دنیوی و اخروی خود نائل می شوند.
پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مُدّ ظِلّه العالی در آستانه مبارک دهه فجر

« بسم الله الرّحمن الرّحیم »
به استقبال دهه ی فجر ، دهه ی انقلاب اسلامی می رویم . بحمد الله اوضاع آرام است و برای حفظ این آرامش باید تلاش کرد مخصوصاً در ایام دهه ی فجر که در واقع دهه ی فجر تولد نظام جمهوری اسلامی است باید آرامش از سوی تمام علاقه مندان به نظام حفظ شود . رسانه هاو جرائد از مسائل تفرقه انگیر پرهیز کنند و همگی دست به دست هم بدهند تا به خواست خدا روز تاریخی انقلاب ٢٢ بهمن با شکوه تر از هر سال برگزار شود و باید بدانیم هرگز در نا آرامی هیچ مشکلی حل نمی شود بلکه بر حجم شکلات افزوده خواهد شد .
انتقاد منطقی رمز پیشرفت جامعه است ولی باید توجه داشت انتقاد منطقی تنها در فضای آرام مؤثر خواهد بود. ما نظام اسلامی را را به قیمت خون های پاک شهیدان ، مشکلات عظیم جانبازان و آزادگان و حصر و تبعید بزرگان دین و کشور به دست آورده ایم و باید از آن با جان و دل پاسداری کنیم و از آنچه اسیب به آن می رساند ، بپرهیزیم .
از یک سو امروز دولت و مجلس دست به کاری زده اند که خودشان می گویند یک جراحی بزرگ و سر نوشت ساز اقتصادی است که اگر مدیریت صحیح و دقیق در آن نباشد خطر آفرین است ، آیا می شود بدون فضای آرام این جراحی بزرگ را انجام داد ؟
به علاوه رسانه های خارجی که زبان سر دمداران کشورهای سلطه گر و زورگو هستند همگی یکصدا از بر اندازی نظام سخن می گویند و به یقین آنها در تلاشهای خود ناکام خواهند شد ولی وفاداران نظام باید مراقب شیطنت های آنها باشند . کاری نکنند که دشمن شاد شود.
از سوی دیگر ما مسئله ی مهم انرژی صلح آمیز اتمی را در پیش داریم که دشمن می خواهد این علم و دانش را از ما بگیرد و ابهت ما را بشکند و ما را وابسته به خود کند و از طریق تحریم ها ما را تحت فشار قرار دهد . برای خنثی کردن نقشه های دشمنان و در هم شکستن تؤطئه های آنها قبل از هر چیز نیاز به وحدت کلمه و هوشیاری و تدبر داریم . از خداوند بزرگ می خواهیم که هوشیاری کامل به همه ی ما در این لحظات حساس بدهد . ٧ / ١١/ ٨٨
سلسله مبحث
« ولایت فقیه »
مقدمه:
«« دوستان و سروران گرامی و اساتید بزرگوار ، چون این مسئله بسیار دقیق ، حساس ، وپر حاشیه وکلیدی است ، خواهشمند است که از نظرات پر محتوی ، مستند و مستدل خود ما را در تفهیم عمومی این واژه یاری فرمایید. لازم به یاد آوریست از نظرات یکی از محققین که در این باره تحقیقات ارزشمندی داشته نیز استفاده میگردد و به پرسشهای دوستان در حین بحث و گفتگو پاسخ داده خواهد شد .»»
.....................................................................................................................(١)
" ولایت " در لغت { به فتح و کسر واو} :
« حبّ و دوستی» ، « نصرت و یاری » ، « متابعت و پیروی » و« سرپرستی» استعمال شده که وجه مشترک همه ی این معانی، همان قرب معنوی است .
مقصود از واژه ی " ولایت " در اصطلاح :
سرپرستی می باشد ( که خود بر سه قسمت است : ١ـ ولایت تکوینی ٢ـ ولایت بر تشریع ٣ـ ولایت در تشریع یا ولایت تشریعی یا ولایت اعتباری { که خود بر دو قسم است : أ ـ ولایت بر محجوران ومردگان ، ب ـ ولایت برجامعه خردمندان ،. ولایت فقیه از این قسم است .} (دقت کنید)
در واقع ولی ِ مطلق خداست . یعنی هیچ فردی از انسانها بر هیچ فرد دیگری ولایت ندارد مگر اینکه از سوی خداوند تعیین گشته باشد .
" فقیه " کیست ؟
مقصود از فقیه در بحث ولایت فقیه ، مجتهد جامع الشرایط است نه هر کس که فقه خوانده باشد . فقیه جامع الشرایط باید دارای سه ویژگی باشد : ١) اجتهاد مطلق ٢) عدالت مطلق ٣) قدرت مدریت و استعداد رهبری
........................................................................................................................(٢)
منظور از " مطلقه " یا " مشروطه " بودن این ولایت چیست ؟
" مطلقه " بودن بدین معناست که کلیه وظایف و اختیاراتی که پیامبر صّلی الله علیه و آله و سّلم در عرصه حکومت و اداره ی جامعه دارد ، همان وظایف واختیارات را هم ولی فقیه دارا می باشد . [ البته باید توجه داشت که هیچ انسانی از حیث مقامات و کمالات معنوی به درجه معصوم نیست واین ولایت صرفا یک وظیفه و تکلیف است نه مقام و فضیلت .(دقت کنید)]
بطور مثال : پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم کسی که مرتکب قتل عمد شده را قصاص می کند حضرت امیر علیه السلام نیز وقتی که والی حکومت شد همان حکم را جاری می کند ، ولی ِ فقیه هم که متولی حکومت شد همان حکم را اجراء می کند . این طور نیست که حضرت امیر علیه السلام بگوید من که مقامم از پیامبر صلی الله علیه و آله که کمتر است پس من مجازات کمتری را برای این شخص ( مثلا حبس ابد) در نظر بگیرم و ولی ِ فقیه هم بگوید من که مقامم به مراتب کمتر از معصوم است پس مجازات کمتری را برای این شخص ( مثلا ده سال حبس) در نظر بگیرم ، این طور نیست بلکه این یک تکلیف است و هر کسی که در این منصب قرار گرفت همان وظیفه ای را دارد که رسول الله صلی الله علیه و آله داراست.
" مشروطه " : البته نه مشروطه به معنای فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروط از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنّت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم معین گشته است . مجموعه شرط ، همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود . پس از شرایط عامه مثل عقل و تدبیر و... دو شرط اساسی وجود دارد که عبارتند از : (١) علم به قانون [مجتهد مطلق] (٢) عدالت [مطلق]
.....................................................................................................................(٣)
بحث ولایت فقیه در حقیقت ، حاکمیت قانون است و حکومت برای تنظیم امور جامعه است و موضوع ولایت فقیه مأموریت و انجام وظیفه است . عهده دارشدن حکومت فی حد ذاته شأن و مقام نیست بلکه وسیله ی انجام وظیفه ی احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است . چون حکومت اسلام حکومت قانون است ، قانون شناسان و از آن بالاتر دین شناسان و فقها باید متصدی آن باشند .نباید بگذارند قوانین اسلام معطل بماند و یا در اجرای آن کم و زیاد شدو . اگر فقیهی برخلاف موازین اسلام کاری انجام داد ، خود بخود از حکومت منعزل است ، زیرا امانت داری ساقط شده . حاکم در حقیقت قانون است . همه در امان قانونند و در پناه قانون اسلامند . مردم و مسلمانان در دائره ی مقررات شرعی آزادند . یعنی بعد از آنکه طبق مقررات شرعی عمل کردند کسی حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو . {ولایت فقیه امام ره ص٩۴}
مدار ولایت فقیه
آنچه مدار ولایت تشریعی والیان دینی است ، همان شئون و امور جامعه است نه خود ذوات انسانی . زیرا ظاهر آیه ی ۵٩ سوره ی نساء این است که رهبران الهی ، ولی امر امت هستند نه ولی گوهر هستی آنها و نهج البلاغه خطبه ی ١٧٣/پند ١ هم اشاره به همین امر دارد .
پس دو رکن رصین را هماره باید در مرئی و مسمع قرار داد : اول : محور ملایت فقیه عادل شأن جامعه ی اسلامی است نه ذوات مردم و گوهر هستی آنها . دوم : مدار ولایت فقیه عادل ، شأن تمام افراد جامعه حتی خود فقیه عادل است .
بنابر آنچه گذشت ولایت فقیه ولایت مدیریتی بر جامعه ی اسلامی است که به منظور اجرای احکام و تحقق ارزشهای دینی و شکوفا ساختن استعدادهای افراد جامعه و رساندن آنان به کمال و تعالی در خور خویش صورت می گیرد .
.....................................................................................................................(۴)
حکیمی فرمود :
بد بخت کسی است که دین خود را برای دنیایش بفروشد و بد بخت تر و ذلیل تر از او کسی است که دین خود را برای دنیای دیگری بفروشد !
در زمان فتنه گروه سومی هم وجود دارد که در اقلیت هستند و آنان کسانی هستند که چون کوه استوارند و مصداق روایت معروف امام صادق علیه السلام اند که فرمودند : در آخر الزمان ، نگه داشتن زغال روشن در دست آسان تر از حفظ دین است !
« ربّنا افرغ علینا صبرا و ثبّت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین »
یه کسی گفت که: آقا مگه میشه یه نفر در مقابل یه لشکر مسلح و سنگدل بایسته و هیچ ترسی توی دلش نباشه ؟ مثلا حضرت عباس ، یه تنه در میان اون همه نظامی بیرحم رفت بدون هیچ ترسی ! مگه میشه ؟
یکی از دوستان بلا فاصله جوابش رو این طور داد:
گفتا که خموشیده ، رجوع کن تو ز گفتار شیری نهراسیده ز دشتی پُر کفتار!
قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:
مَثَلُ اَهلِ بَیتی کَمَثَلِ سَفینةِ نوحٍ ، مَن رَکِبَها نَجی وَ مَن تََخَلَّفَ عَنها غَرَقَ
َمثل اهل بیت من ، َمثل کشتی نوح علیه السلام است هر کسی سوار بر آن شد نجات یافت و
هرکس از آن دوری جست غرق شد.
فتنه ـــ فتنه ـــ فتنه ـــ....
« چون فتنه را درست اجرا نکردی صد مرتبه از روش بنویس تا ملکه نفسانی وجودت بشه !...»
به نظر شما فتنه چیه و راه مقابله با اون چی می تونه باشه ؟؟
به نظر شما فتنه ی امروز جامعه ما چیه و مسبب آن کیه ؟
به نظر شما بعد از اینکه عاملین فتنه شناسایی شدن ، باید با اونا چی کار کرد ؟
به نظر شما ...
اینها سؤالتیه که افکار عمومی هم میهنان عزیزمون رو در سراسر دنیا به خودش مشغول کرده ومعلوم هم نیست که چقدر زمان میبره که با جواب دادن به این سؤالات این آرامش روانی به افکار همه برگرده ؟
شاید هم بنا نیست که تا آخر دنیا کسی در آرامش مطلق باشه آخه میدونین چرا ؟ چون اسم دنیا رو گذاشتن دنیا چون که دنی است ، پست است ، و هر کی که به اون دل ببنده مثل خودش میشه .
من فکر میکنم برای دفع فتنه بایستی دنبال حقیقت بود نه واقعیت چونکه هر وقت واقعیت از حقیقت فاصله گرفت ، تبدیل به فتنه شد . اما اگه حقیقت توی جامعه تحقق پیدا کنه اون جامعه می شه مدینه ی فاضله !
فضیلت این روز :
روز هجدهم ذی حجه ، یاد آور روز مهمی در تاریخ است . روزی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله ، پس از انجام حج در سال دهم هجری ، به هنگام مراجعت به مدینه ، مردم را در وادی غدیر جمع کرد و فرمان خدا یعنی نصب علی علیه السلام به امامت و ولایت بر امت را به آنان ابلاغ کرد . وآنجا بود که آیه ی (( اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم ، وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی ، وَرَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً)[سوره مائده/آیه سه] نازل شد . و خداوند با برگزیدن امام علی علیه السلام به امامت امت ، دین اسلام را کامل گردانید و دشمنان را نا امید و مأیوس ساخت . این روز را باید به حق از عظیم ترین اعیاد نامید . در روایتی از امام رضا علیه السلام می خوانیم که فرمود : « در روز قیامت ، چهار روز را زینت بسته و به نزد عرش الهی آورند : روز عید اضحی( قربان )،روز عید فطر ، روز جمعه و روز عید غدیر . ولی در آن میان ، روزعید غدیر از نظر زیبایی ، مانند ماه است میان ستارگان ! »
در همان روایت از این روز، به عنوان « عید اکبر » یاد شده است . روزی که گناهان شیعیان (توبه کار) امیر المؤمنان علیه السلام بخشیده می شود و این روز ، روز شادی و سرور است . روزی است که تبسّم بر چهره مؤمنان نقش می بندد .
اعمال روز غدیر:
برای این روز اعمال متعددی روایت شده است :
1) روزه گرفتن ، که به روایت امام صادق علیه السلام برابر روزه شصت ماه ! شمرده شده و در روایتی دیگر، کفّاره شصت سال!
2) غسل کردن
3) احسان ونیکی به برادران مؤمن . در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:این روز روز عبادت است ، و روز اطعام و نیکی کردن و احسان به برادران دینی است . در روایتی دیگر امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که این روز به خانواده و برادران مؤمن خود ، توسعه در رزق و بخششها و انفاقها دهد خدا وند روزی او را زیاد می گرداند.
4) زیارت حضرت امیر المؤمنان در این روز بسیار بافضیلت است . زیارات متعددی نقل شده که معروف ترین آن ، زیارت « امین الله » است و همچنین زیارت مخصوصه حضرت امیر علیه السلام در روز غدیر می باشد .
5) تبریک گفتن به یکدیگر . مناسب است مؤمنان وقتی به یکدیگر می رسند این جملات را بگویند:« اَلحَمدُ للهِ الّذی جََعَلَنَا مِنَ المُتَمَسِّکینَ بولایةِ عَلی بن اَبی طالبٍ وَ الاَئِمَةِالمَعصُومینَ عَلَیهِمُ السَّلام »
6) دعای ندبه خواندن
7) دورکعت نماز ، در هررکعت بعد از قرائت حمد، ده مرتبه سوره توحید(قل هو الله احد) ، ده مرتبه آیة الکرسی ، ده مرتبه سوره قدر( انّا انزلناه فی لیلة القدر)
8) عهد اخوت ( برادری)[ شرح آن در کتاب مفاتیح ، بخش اعمال عید غدیر آمده است.]
اَلحَمدُ للهِ الّذی جََعَلَنَا مِنَ المُتَمَسِّکینَ بولایةِ عَلی بن اَبی طالبٍ وَ الاَئِمَةِالمَعصُومینَ
عَلَیهِمُ السَّلامُ
ای خمّاران که جملگی مدهوشید ساغر شکنید و باده از خــُم نوشید
امروز خداست ساقی میـکده هـا لـبیک بگویـــید و چـــرا خامـــوشید
اسعد الله ایامکم
« عرفه » گرچه نام کوهی است در نزدیکی مکّه که حاجیان روز نهم ماه ذی حجه در آنجا حضور پیدا می کنند و اعمال مخصوصی را در آنجا بجا می آورند ، اما تعبیر عارفانه ای هم دارد . عَرَفَ یعنی شناخت . تا حاجی به عرفه نرود و معرفت پیدا نکند فردای آن روز که روز قربان است چه چیزی را و برای چه کسی قربانی می کند؟ تا خود را ، خدای خود را نشناسد ، این نفس اماره ی به بدی ها و زشتی ها و پلیدی ها را برای چه و برای که قربانی می کند ؟ و آیا قربانی می کند ؟!
معرفت ، از مقوله ی تشکیک است که دارای شدت و ضعف می باشد . اگر معیار معرفت آن چیزی باشد که امام حسین علیه السلام در دعای روز عرفه بیان می دارند که اوج و نهایت معرفت است ، وای بر همچو من که حجاب و غبار غفلت ، بینش و بصرش را پوشانده است و جز زیور آلاتی را که دشمن قسم خورده انسان ، شیطان رجیم به چشمان طالبان دنیا زیبا جلوه داده است ، وجه دیگری را نمی بیند والبته حال کسانی که نفس ذکیه ی خویش را در قربان گاه ، به پای شیطان سر می بُرند ، نشان ازعمق بی معرفتی نه ، که ، نشان از بزرگی جهل او دارد . واینجاست که خدای متعال در اوج مجد و عظمت و بزرگی، مظلوم واقع می شود و باید عارفان و عاشقان و آزادگان عالم، از این ظلمی که در حق خدا شد دفاع کنند .
چو چشمانتان شوق باران گرفت نگاهی به قلب بیابان کنید ....
" التماس دعا "
ای که سبو از خُم تو جاری است سنگ دلم نام تو حجّاری است
نا م خوشــت ذکر لبــم هر زمان وقت نگشته که کنی رخ عیـان
مـــن به امیـــد رخ تــــو زنــده ام ور نه هـمان بنـده شرمنـده ام



غربت شمع اینقدر زیاده که آدم بادرک آون بغضش می گیره و دوست داره مثل بچه کوچیک بشینه و زار زار گریه کنه !
همه ی تلاشش اینه که ظلمت اطرافش رو با تمام وجود روشن کنه و اصلا به این فکر نمی کنه که این کار به قیمت از دست دادن جونش تموم میشه
تاحالا اسم حکم غیابی به گوشتون خورده ؟ قاضی حکم کنه ، متشاکی حضور داشته باشه ، ولی از متهم ...؟ بعضی از دوستان در وهله اول مطلبی رو که دوست دارن بشنون رو خوب پردازش میکنن بعد اون مطلب میشه اصل. اونوقت می بینن که چه کسانی با نظرش همسویی دارن ، اینها هم میشن شاهد. حالا که موضوع هست ، محمول هم وجود که داره می مونه حکم که خود شخص در مقام قاضی می شینه و همه چیز برای محاکمه وجود داره الا متهم که اونم مهم نیست که بخواد حضور داشته باشه چون تمام قرائن علیه اونه . پس لزومی نداره که بیاد از خودش دفاع کنه که مبادا خدای ناخواسته ، نعوذ بالله چینش محاکمه رو که با زحمت تنظیم شده ، بهم بزنه.! تابه حال فکر کردید ممکنه حکمی که صادر میکنین اشتباه از آب در بیاد ؟ اگه بگید نه ، که هیچی ! همین الان خودتون رو توی جهنم ببینید و اگه بگید بله ، این همون چیزی است که یک قاضی رو وجدانا موظف می کنه برای حکم دادن ، تا جایی که راه داره وسیع نگر باشه تا خدای نکرده قاضی رو بازی ندن . نتیجه این مقدمه : دوستان سبز یا آبی یا تغییری و یا سه رنگی ! همه ما نسبت به موضوعات و محمولاتی که در این ایام گریبان گیر کشور عزیزمان شده است ، حکم همان قاضی را داریم . مبادا یه طرفه به قاضی برویم به امید اینکه راضی برگردیم . نه ! که اگر در این معرکه به این نیت برویم به جای اینکه راضی برگردیم بازی میخوریم. در تمام این گروه ها افراد افراطی وجود دارن که اجازه درست اندیشیدن را از همه می گیرن و می خواهند طرف مقابل از مواضع خود کوتاه بیان و این فکر هرگز اجازه « وحدت » که خواست و نیاز امروز جامعه ما هست را به هیچ طیفی نمی دهد. و این یعنی حکم کردن غلط یا تن دادن به حکم غلط که به قول امام حسین علیه السلام : نه ظلم کنید و نه پذیرای ظلم باشید
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
والّذین جاهدوا فینا لَنَهدینَّهم سُبُلَنا و إن اللّه لَمَع المحسنین (۶٩/ عنکبوت)
امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) چنین نقل مى کند که هنگامى که حضرت ، مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد مى کرد، جوانى برخاست و عرض کرد: اى امیر مؤ منان ! فضیلت جنگجویان در راه خدا را براى من تشریح کن امام در پاسخ فرمود: من بر مرکب پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و پشت سر آن حضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل برمى گشتیم همین سؤالى را که تو از من نمودى من از پیامبر صلى اللّه علیه و آله کردم . پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: هنگامى که جنگجویان ، تصمیم بر شرکت در میدان جهاد مى گیرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر میدارد. و هنگامى که سلاح بر میدارند و آماده میدان مى شوند فرشتگان بوجود آنها افتخار مى کنند. و هنگامى که همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى مى کنند، از گناهان خود خارج مى شوند… از این موقع آنها هیچ کارى نمیکنند مگر اینکه پاداش آن ، مضاعف مى گردد و در برابر هر روز، پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته مى شود… و هنگامى که با دشمنان روبرو مى شوند، مردم عالم ، نمیتوانند میزان ثواب آنها را درک کنند. و هنگامى که گام به میدان براى نبرد بگذارند و نیزه ها و تیرها رد و بدل شود، و جنگ تن بتن شروع گردد، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را مى گیرند و از خدا تقاضا مى کنند که در میدان ، ثابت قدم باشند، در این هنگام منادى صدا میزند الجنة تحت ظلال السیوف : بهشت در سایه شمشیرها است ، در این هنگام ضربات دشمن بر پیکر شهید، ساده تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است . و هنگامى که شهید از مرکب فرو مى غلطد، هنوز به زمین نرسیده ، حوریان بهشتى به استقبال او مى شتابند و نعمتهاى بزرگ معنوى و مادى که خدا براى او فراهم ساخته است ، براى او شرح مى دهند. و هنگامى که شهید بروى زمین قرار مى گیرد، زمین مى گوید: آفرین بر روح پاکیزه اى که از بدن پاکیزه پرواز مى کند، بشارت باد بر تو، ان لک ما لا عین راءت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر: نعمتهائى در انتظار تو است که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ انسانى خطور نکرده است و خداوند مى فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم ، هر کس آنها را خشنود کند مرا خشنود کرده است و هر کس آنها را بخشم آورد مرا بخشم آورده است. تفسیر نمونه /ج3 / آیه 169 / آل عمران
طلاب واقعی که مطلوب خلق و محبوب خالقند. آنان که در مدرسه دین ،"ابجد"یقین می خوانند و در مدرسه عترت ، عزت می آموزند و در مکتب قرآن ، مشق عرفان می نویسند.
زندگیشان عطف به مبداء است و وصل به معاد. با نفی خود اثبات خدا می کنند و غرور را از نفس خویش جدا. در محرمات ، اهل توقفند و در شبهات اهل احتیاط. ضمیر خود را در افق تقوی ظاهر می سازند و با شهرت و نام ، خود را گمنام نمی کنند. و با پست ومقام و چند سلام ، پشت به حوزه و قم نمی کنند.
" معانی " نخوانده به " بیان " نمی پردازند .به "جرح و تعدیل" نفس مشغولند و هر روز عمر خود را " تجزیه و ترکیب " می کنند. افعالشان بی حرف " عله " ، به " مصدر" خلوص بر می گردد. اسمشان " مبنی بر فتح " است و" فعلشان لازم" و " حرفشان جازم" .
نه در حرف منفی بافند ، نه در ادعا اهل لاف و گزاف. نه در جای " وقف " ، "حرکت " می کنند و نه در جای " حرکت " اهل " وقفند" .
از معتکفان حجره ی " لم و لمّا " بیزارند و از سایه نشینان " لیسَ و لا" بر کنار." مشتق" اند اما از علم ، "جامد" اند اما بر دین، " اجوف " اند اما از ریا ،" ناقص" اند اما از رذائل ، " مجرد" اند اما از تعلقات ، " مزید" اند اما در فضائل.
با عینک " بصیرت " ، کتاب نفس را مرور می کنند ، با ذرّه بین " محاسبه " عیوب خود را می یابند و با قلم " تهذیب" خطاها را اصلاح می کنند. به " حجیت خبر ظاهر" قائلند اما از باطن خود غافل نمی شوند، حاشیه می خوانند اما در متن اند، هم آشنا به " اشاره " اند هم " کنایه" ، هم اهل " رسالتند" هم " رساله " ، هم صاحب " کفایت " اند و هم " کفایه" ، هم اجازه " جهاد " می گیرند و هم اجازه " اجتهاد".
" ماهیت " را فدای " وجود" نمی کنند، بر متن دین حاشیه نمی زنند و فروع نفسانیات را بر اصول الهیات بر می گردانند. نه در عرصه جرّ و بحث ، مجرور جدل می شوندو نه از خط اصل نسخه بدل. از محکمات دین طفره نمی روند و در متشابهات دل ، سر گردان نمی شوند. نه " وسائل " را وسیله دنیا می کنند و نه " مکاسب " را دکان کسب می سازند.نه در " شعر " قافیه خلوص را می بازند و نه در " خطابه " قول بلا عمل دارند.نه در " تألیف"به تفرقه می افتند و نه در" تحقیق" از حق دور می شوند . نه در فکر دچار " دور و تسلسل" اند ونه در عمل اسیر جهل و تغافل.
"صرفشان" حرف را از معا د میزنند و "نحوشان"صرف آخرت میشود. "کلامشان" تجریدی است و " فلسفه شان" صدرایی. "فقهشان" جواهری است و" اصولشان" رسائلی. " منطقشان" عاشورایی است و حماسه شان حسینی و عرفانشان سجادی . " بدیعشان" بدعت ستیز است و " بیانشان" شبهه سوز. از" بدایه" حکمت ، تا " نهایه " حکومت در خط امام و ولایت اند . از " مقدمات " فراتر می روند ، از " سطح" به عمق می رسند و در "خارج " به داخل می اندیشند.
هم حجره "حال "اند و هم بحث " اشتغال" . بیش از "مدرک" به "درک" می اندیشند و بیش از " مدارج" به " معارج". درسشان " تکلیف "است وامتحانشان " جهاد " و قبولی شان " شهادت ".
اینها گوشه ای از الفبای طلبگی است. خدایا ! ما را با الفبای طلبگی آشنا بگردان." عَرَض " هایمان را " جوهر" کن." مفرد"هایمان را" جمع" بگردان. انقلابیون ما را" مقدس " و" مفید" کن و مدرّسانمان را چون " مدرّس" و " شهید".خدایا! تا ما را اهل " ضمیر"نکرده ای " ظاهر " نکن.
توی سایت این روزها خبر ضرب و شتم آقای کروبی در وبلاگهای موافق و مخالف نظام ، پیچیده است . در یه عکسی محافظ وی به جهت اینکه جمعیت را متفرق کند دست به اسلحه شده بود و بعضی ها نوشته بودند " اسلحه در برابر اراده مردم"!!
یه سؤال ; اگر مخالفین آقای احمدی نژاد هم چنین برخوردی با ایشان می کردند آیا این عده باز می نوشتن اسلحه در مقابل اراده مردم ؟ مثلا یکی بیاد بگه شما این دو را با هم مقایسه نکنید .آقای کروبی منافقه ! آقا بالفرض که قبول کنیم این آقا منافقه ، یه سؤال دیگه پیش می آد و اون هم اینکه آیا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام در روش حکومت داریشان ، با منافقین چنین بر خورد می کردن ویا به اصحابشان که نفاق منافقین برایشان ثابت شده بود ، آیا اجازه ضرب و شتم میدادن ؟ پس این نه سیره معصومین و نه سیره متشرعین بوده ، آن هم در حکومت اسلامی . اگر چنین حرکتی در زمان مراجع گذشته و در حکومت غیر اسلامی افتاده بود ، عده ای کفن پوش به خیابانها میریختن و شعار "وا اسلاما ... سر میدادن . این هتک حرمتها را چه کسی باید جوابگو باشد؟ اگر می گویید کروبی مرتد شده ، خیلی خُب ، اورا محاکمه اسلامی کنید و پس از اثبات ارتداد وی او را بکشید. کما اینکه در گذشته هم چنین بود. اما شکستن حریم لباس روحانیت ، نه !
عده ای ارازل و اوباش به هرنامی راحت در یک نمایشگاه که جای تأسف است امنیت آن تأمین نشده چنین هتاکانه به یک فرد وحشیانه هجوم برده و او را مضروب کنند و وقتی که محافظین واکنش نشان می دهند می گویند " اسلحه در برابر اراده مردم " !!؟؟
کدام مردم ؟ مردم که گوش به فرمان رهبرند. با رهبرند . در کنار رهبرند . نه یک قدم عقب تر و نه یک قدم جلو تر. آیا این ارازل و اوباش را می توان از مردم خواند.؟ مردم که تابع ولایتند . آیا رهبر دستور چنین کاری را به این ها داده اند یا این گروه احمدی نژادیسم ِضد نظام و امام و رهبری ، برای تسکین هواهای نفسانی خود چنین بی فرهنگی را در جهان از خود به نمایش میگذارند . نمایش تنفّر بجای منطق و محبت اسلامی . نمایش توحّش جاهلیت در قالب تمدّن غنی اسلامی .
موارد مورد نیاز:
یک آدم ، فرقی نمی کنه چه ویژگیهایی داشته باشه. دشمن ، اونم فرقی نمیکنه خارجی باشه یا داخلی ویا حتی فرضی . امکانات ، هر آنچه که از مال و جان و عرض و آبرو که در داخل کشور و یا خارج کشور ممکن است قابل دسترسی باشد. اما قاعده بازی ، این بازی قانون و قاعده خاصی ندارد . اگه قدرت در دست شماست ، آنچه را دوست دارید مخاطب بدونه رو مطرح کنید و البته آنچه را که مخاطب دوست داره بدونه رو نه حقایق و واقعیــّات رو[ اصل عوام زدگی ] . چنانچه اشتباهات شما رو به رشد است و دوست ندارین که مخاطبین شما از آن بوئی ببرن ، راه های متعددی وجود داره ، یکی از اون راه ها وجود دشمن است . فرقی نمیکنه که وجود خارجی داشته باشه یا وجود ذهنی ، آن وقت اونو مانع اجراء صحیح برنامه های خود ، به مخاطبین معرفی کنید و ازشون بخواهید که علیه اونا اردوکشی کنن . بهتره دراین زمینه دشمن فرضی باشه چون ممکنه واکنش نشون بده و جسارتا موی دماغتان بشه ! البته اگر دشمنی هم پیدا نشد، میشه دشمن تراشی کرد. بالاخره باید یکی پیدا بشه که کاسه کوزه های ندانم کاری های شما رو روسرمبارکش شکست . مثلا منتقد ین ، سوژه های خوبین. با اندک بزرگنمایی دشمنان خوبی از آب در میان ، آنوقت میشه افکار عمومی را علیه اونا تحریک کرد و اونا رو با مردم درگیر کرد و شما با خیال را حت به ندانم کاریهای خود ادامه دهید. روش دیگرخارج کردن منتقد ین ، روش تطمیع آنهاست . اگه منتقد قدری سُست باشه راحت خودشو توی این روش میبازه و قَلمش در قالب انتقاد ، از شما تمجید میکنه و در واقع یکی از بهترین شیوه هایی است که به وسیله آن میشه اشتباهات رو توجیه کرد و در برخی از موارد هم آن را ضروری جلوه داد . روش دیگه تهدیده ، البته این روش نیازمند مقدماتی است که بدون آن خوب جواب نمیده و اون هم اینکه شخص مورد نظر رو باید مثل بادکنک خوب باد کرد ، اونوقت اگه به خواست شما تن درنداد ، میشه فقط با یه سوزن اونو تهدید به ترکاندن کرد. اون هم چون میدونه اگه یه سوزن بهش بخوره میترکه و صداش تمام عالم رو فرا میگیره ، مجبور میشه به خواست مشروع یا نامشروع شما تمکین کنه ! یکی از روش های باد کردن شخص اینه که اونو آنقدر احترام کنین تا او در قالب احترام ، حس خود برتر بینی بهش دست بده و یه وجهه ای در اجتماع پیدا کنه . اونوقت اگه هماهنگ نبود میشه بادوستان گروه فشار، یک برگ سفید جلوش قرار داد و ازش خواست که خواسته های شما رو در آن بنویسه وپایان هر جمله رو امضاء و اثر انگشت کنه که اگه مقاومت کرد خیلی آبرومندانه وبا احترام اونو تهدید کنید که در سطح جامعه فاش میشه که ایشان با فلان خانم نه چندان محترم رابطه نامشروع داره ویا اینکه توی خونه اش مهمات جنگی پیدا شده که قصد براندازی نظام رو داشته ویا اگه خیلی خاطر مبارکشون رو بخواین ، مواد مخدر حربه خوبیه ، وصله جاسوس بودن هم می چسبه . البته موارد دیگری هم وجود داره که به جهت بد آموزی از درج آن خود داری میکنیم . اینها مواردی هستن که اگه قدرت در دست شما بود و بخواهید اشتباهات بوجود آمده را مخفی یا توجیه کنید، کاربرد داره اما اگر اصلا قائل به اشتباه نیستید قاعده بازی عوض میشه در واقع میتونید یک مشکل مدیریتی رو تبدیل به یک بحران ملی کنید و خیالتون راحته که حالا حالاها همه مملکت ، از اون طفل شیر خواره تا اسکلت های داخل گور در گیر هستن و تابخواهند از این درگیری ها فارغ بشوند ، به سلامتی وقت بازی شما تمام شده و برنده بازی از زمین خارج میشوید. البته اگه بازی به نیمه دوم یا وقت اضافه کشیده شد ، اگه خونی هم از دماغ کسی هم جاری شد ویا توی جایی مثل کهریزک جهت تنبه و عرفان محبوس بشوند، جای دوری نمیره البته باید توجه داشت که داور بازی متوجه نشه والا کلاس بازی تعطیل میشه . حالا اگه برای باقی موندن توی بازی از آبرو و حیثیت بیرون گودی ها هم خرج بشه چیز مهمی نیست فوقش خلاف گفته ها تون ثابت بشه که اون هم اگه صلاح میدونین با یک عذر خواهی خشک و خالی میشه همه چیز رو ماست مالی زا سیون کرد. هر جا هم کم آوردین براحتی صورت مسئله رو پاک کنید و اگر میخواهید صورت مسئله را یرای دیگران باقی بگذارین ظاهرش رو طوری سخت جلوه بدید که مخاطبین وحشت کنن ، بعد جهت تضعیف روحیه طرف مقابل بگویید درسی سال گذشته کسی نتونسته این مسئله رو حل کنه البته بدون مدرک صحبت نکنید که مدرکتون رو باطل میکنن و به طور کلی اگه بخواهید برنده بازی باشید باید نذر کنین وبرای قبولی نذرتان باید قربانی کنین . بهتر است قربانی یک شخصیت دینی – سیاسی باشه که هم از چشم سیاسیون بیافته و هم از چشم دینیون و صد البته به جهت اینکه یک زهر چشمی هم از بیگانگان بگیرید درقالب تهد ید و تحقیر چهارتا بد و بیراه هم به اونها گفته بشه بی تأثیر نخواهد بود مثلا بگید که امپراتوری شما رو امروزه دم کوزه هم بگذاری کسی آب کوزه رو نمیده بخوری . چه میدونم ... بگید اگه توی بازی ما دخالت کنن میدیم فرزین گوش بر گوشتون رو ببره و از این جور حرفا دیگه و از همه مهمتر... بگم !... بگم !... نه نمیگم، باشه به موقعش بگم که مطلب شهید نشه. ادامه دارد...
بسمهتعالی
حضرت آیتالله العظمی مکارمشیرازی (مدظله)
سئوال: چه میفرمایید درباره کسی که خود را از دوستان مردم اسرائیل شمرده تا آنجا که در روزنامههای صهیونیستی او را به عنوان دوست خوب صهیونیستها خطاب کردهاند و در بعضی از جلسات قرآن را به صورت توهینآمیزی وارد مجلس عمومی کرده و عبادت عظیم اسلامی حج را همردیف گردشگری و صنایع دستی شمرده و امور دیگری از این قبیل آیا این چنین کسی صلاحیت تصدی مناصب مهم دولت اسلامی را دارد؟ به خصوص این که قاطبه متدینین و خبرگان نظام با این تصدی مخالفند.
بسماللهالرحمن الرحیم
جواب: تصدی چنین کسی قطعاً مشروعیت ندارد و اگر خطایی در انتصاب مزبور از سوی بعضی از مسئولین محترم سر زده لازم است هر چه زودتر اصلاح گردد و صد البته اگر مقامات عالی نظام تذکر داده باشند و فراموش نباید کرد که مدیران خوب کسانی هستند که شجاعت اعتراف به اشتباه را دارند و میدانند مقاماتی که به آنها سپرده شده متعلق به مردم است و آنها باید نهایت امانتداری را رعایت کنند و مصالح اسلامی را در نظر بگیرند.
طبق قانون اساسی ایران در صورت فوت، عزل، استعفا، غیبت یا بیماری بیش از دو ماه رئیس جمهوری و یا در موردی که مدت ریاست جمهوری پایان یافته و جانشین او به هر دلیلی هنوز انتخاب نشده و یا امور دیگری از این قبیل، معاون اول رئیس جمهوری مسئولیتها و اختیارات رئیس جمهوری در ایران را تا زمان انتخابات که باید در کمتر از 50 روز برگزار شود، بر عهده می گیرد.
پست معاون اول رئیس جمهوری در ایران در جریان اصلاح قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به قوه مجریه افزوده شد.
حسن حبیبی اولین معاون اول در تاریخ ایران است که این سمت را ۱۲ سال در اختیار داشت.
در دولت دوم محمد خاتمی، محمدرضا عارف معاون اول رئیس جمهوری شد.
در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، با تغییر پروتکل های تشریفاتی، معاون اول رئیس جمهوری ایران هم رتبه نخست وزیر قرار گرفت و از این پس سفر نخست وزیر کشورهای مختلف به ایران با استقبال رسمی و میزبانی معاون اول رئیس جمهوری برگزار شد.
چون نوبت به خلافت علی علیه السلام رسید ، از خلفای راشدین یاد مینمود و از مقاطع مثبت و منفی آنها منصفانه سخن میگفت که اینک به نمونه ای از آن اشاره می گردد:
(( لله بلاد فلان، فقد قوّم الاود، و داوی الحمَد ، و اقام السنـّـة ، و خلّـف الفتنه ، ذهب النقیّ الثوب ، قلیل
العیب... رحل و ترکهم فی طرق متشعبـّـة لا یهدی فیها الضّال ، ولا یستیقن المتهدی ))نهج البلاغه / خطبه ٢٢٨
(( خدا وند شهرهای عمر بن خطاب را برکت دهد ، او کجی ها را راست کرد، و بیماریها را معالجه نمود ، و سنّت را بپا داشت ، و تبهکاریها را پشت سر انداخت ، پاک جامه و کم عیب از دنیا رفت. ولی باکمال تأسف در اثر باز کردن راه های گوناگون ، مردم را متحیّر و متشتــّت گذاشت طوری که گمراهان در آن هدایت نمی یابند و هدایت یافتگان به یقین نمیرسند!!)
سخنی با عزیزان منتقد :
این سیره عملی امام علی علیه السلام است . اگر کسی خود را منتقد میداند و رهرو اهل بیت علیهم السلام باید اینگونه باشد . دیدید که امام در باره چنین فردی چگونه انصاف را رعایت کردند . من و شما که در باره انتقاداتمون از طرف مقابلمون ، مصائبی مثل امام علی علیه السلام بر ما وارد نشده پس چرا کاسه داغتر از آش بشیم . از قدیم گفتن ادب آداب دارد .نه تنها ادب ، بلکه بی ادبی هم آداب دارد .
قال الامام الصادق علیه السلام:
أَلتَّقْدِیْرُ فِى لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشَرَ، وَ الابْرامُ فِى لَیْلَةِ احْدى وَ عِشْرِیْنَ وَ الامْضاءُ فِى لَیْلَةِ ثَلاثُ وَ عِشْرِیْنَ
(نورالثقلین ج 5 ص 626 ح 62)
ترجمه:
تقدیر مقدرات، در شب نوزدهم، تحکیم آن در شب بیست و یکم، و امضاء در شب بیست و سوم است.
(برگرفته از تفسیرنمونه جلد 27)
توضیح :
شب قدر کدام شب است؟
در این که «لیلة القدر» در ماه «رمضان» است تردیدى نیست؛ چرا که جمع میان آیات قرآن، همین معنى را اقتضا مىکند.
از یکسو مىگوید: «قرآن در ماه رمضان نازل شده»[1]و از سوى دیگر مىفرماید: «در شب قدر نازل گردیده» (آیات مورد بحث).
ولى، در این که کدام شب از شبهاى ماه رمضان است؟ گفتگو بسیار است، و در این زمینه، تفسیرهاى زیادى شده، از جمله: شب اول، شب هفدهم، شب نوزدهم، شب بیست و یکم، شب بیست و سوم، شب بیست و هفتم، و شب بیست و نهم.
اما، مشهور و معروف در روایات این است: در دهه آخر ماه رمضان و شب بیست و یکم یا بیست و سوم است، لذا در روایتى مىخوانیم: در دهه آخر ماه مبارک، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله تمام شبها را احیا مىداشت و مشغول عبادت بود.
و در روایتى، از امام صادق علیه السلام آمده است: شب قدر، شب بیست و یکم یا بیست و سوم است، حتى هنگامى که راوى اصرار کرد کدامیک از این دو شب است و پرسید: اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت کنم کدامیک را انتخاب نمایم؟! امام علیه السلام تعیین نفرمود، و افزود: مَا أَیْسَرَ لَیْلَتَیْنِ فِیما تَطْلُبُ: «چه آسان است دو شب براى آنچه مىخواهى»!. [2]
ولى، در روایات متعددى که از طرق اهل بیت علیهم السلام رسیده است، بیشتر روى شب بیست و سوم تکیه شده، در حالى که روایات اهل سنت بیشتر روى «شب بیست و هفتم» دور مىزند.
در روایتى، از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده که فرمود:
أَلتَّقْدِیْرُ فِى لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشَرَ، وَ الابْرامُ فِى لَیْلَةِ احْدى وَ عِشْرِیْنَ وَ الامْضاءُ فِى لَیْلَةِ ثَلاثُ وَ عِشْرِیْنَ:[3]
«تقدیر مقدرات، در شب نوزدهم، تحکیم آن در شب بیست و یکم، و امضاء در شب بیست و سوم است»
و به این ترتیب بین روایات جمع مىشود.ولى به هر حال، هالهاى از ابهام، شب قدر را به خاطر جهتى که بعداً به آن اشاره مىشود، فرا گرفته است.
چرا شب قدر مخفى است؟
بسیارى معتقدند: مخفى بودن شب قدر در میان شبهاى سال، یا در میان شبهاى ماه مبارک رمضان، براى این است که: مردم به همه این شبها اهمیت دهند، همان گونه که خداوند:
رضاى خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده، تا مردم به همه طاعات روى آورند.
غضبش را در میان معاصى پنهان کرده، تا از همه بپرهیزند.
دوستانش را در میان مردم مخفى کرده، تا همه را احترام کنند.
اجابت را در میان دعاها پنهان کرده، تا به همه دعاها رو آورند.
اسم اعظم را در میان اسمائش مخفى ساخته، تا همه را بزرگ دارند.
و وقت مرگ را مخفى ساخته، تا در همه حال آماده باشند.
و این، فلسفه مناسبى به نظر مىرسد.[4]
منبع:
تفسیر نمونه ، تألیف حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
پی نوشت :
[1] . بقره، آیه 185.
[2] . نور الثقلین، جلد 5، صفحه 625، حدیث 58.
[3] . نورالثقلین ج 5 ص 626 ح 62
[4] . تفسیر نمونه ج 27 صص 212-213
زهد یعنی عاشق نشدن و عدم دلدادگی به دنیا و خود را محو آن نکردن است ، هر چند آن شخص دارای امکانات مالی زیادی هم باشد. بخلاف دنیا پرستی که شخص دلباخته دنیاست هر چند در فقرو گرفتاری و بد بختی و نداری به سر برد.
با توجه با این مطلب خواهیم دید زاهدترین مردم درکل عالم امکان کسی نیست جز ولی الله الاعظم علی ابن ابی طالب علیه آلاف التحیة والثنا که وقتی به خلافت میرسد وحاکم مطلق تمام بلاد مسلمین میشود می فرماید: این دنیای شما با تمام امکانات و زرق و برقش در نرد من از عطسه کثیف بز ماده بی ارزش تر است .
جان عالم به فدای فقط این فضیلتش.
ای صاحب میخانه! تو گر باده فروشی خود تشنه لبی گو که چرا باده ننوشی
این مطلب من خیلی خیلی جَدیدِس. چون که کاملاً آ بیطرفانست . اونم اینس که ...
اصاً یه طورای دیگه بیگم واستون آ اینکه ... آقا ویلش کن مطلبا. حالشا داشتی خودت یه مطلب نو بینیویس که حرف حساب باشه اون وقت میفهمین حرف حساب زدن آ چقدر سختس .
بسمه تعالی
برخی از رسانه های دنیا ، هر آنچه که دولتمردانشان میخواهند را بدون در نظر گرفتن خواست دیگران به خورد مخاطبینشان می دهند .
یکی یه راه کاری داد که ظاهرا بد نیست و اونم اینه که اگه این دولت مردان ، سیاسیونی قوی بودند سعیشان بر این بود تامردم را با واقعیات آشنا میکردند تا مردم هم برای مشکلات موجود دولتمردان را در حل آن مشکلات همراهی کنند همان طور که در دوره حضرت امام ره ایشان چنین میکردند .
یکی دیگه میگفت : آقا ! سانسور اخبار توسط این دولتمردان موجب میشه تا مردم برای اطلاع از واقعیات جامعه از هر منبعی و لو غیر موثق (مثل ماهواره ورادیوهای بیگانه) استفاده کنند. در واقع با اینکار مردم را از حیث خبری به سمت بیگانگان سوق میدهند . اونوقت چی میشه ؟ این میشه که مردم از وکلای خود که همان دولتمردان هستند سلب اعتماد کنند و اینکه دولتمردان ، بزرگترین حامیان خود که همان مردمند را از دست بدهند .
نتیجه این میشه که اگر سیاسیون اون کشورها به مردم توجه کنند و فقط مردم رو نردبان ترقی خود قرار ندن علاوه بر سیاست داخلی در سیاستهای خارجی هم موفق خواهند بود.
شخص چوب بری ، صبح علی الطلوع ، ارّه خود را برداشت و به سمت جنگل به راه افتاد. وارد جنگل که شد یک درخت نه چندان تنو مندی را انتخاب کرد و مشغول بریدن شد .
درهمین بین شخص دیگری سلّانه سلّانه رسید و یک درخت تنومندی را انتخاب نمود و شروع به بریدن کرد . قدری که ارّه می کرد دست از کار میکشید و پس از چند دقیقه از نو شروع به کار میکرد . طولی نکشید که درخت افتاد و شخص اولی که همچنان مشغول بریدن بود ، باتعجب رو به این شخص کرد و گفت : من از تو خیلی جلو تر آمدم و زود تر از تو شروع کردم ، درختی هم که انتخاب کردم کوچکتر از درخت تو بود و بدون وقفه مشغول بودم. چطور شد که تو زود تر از من فارغ شدی؟
شخص دومی گفت : مشکل کار تو این است که بدون وقفه کار کردی و توجه به جوانب کار نداشتی . من وقتی که قدری ارّه میکردم دست از بریدن می کشیدم و ارّه را تیز میکردم و این امر سرعت کارم را بیشتر می کرد به خلاف تو که گمان می کردی که اگر فقط بی وقفه و بیشتر کار کنی زود تر و بهتر نتیجه خواهی گرفت!!
امروزه خیلی ها در طول شبانه روز بی وقفه کار میکنند و حتی دیگران را متهم به کم کاری میکنند اما می بینیم ایشان که به ظاهر پر تلاشترند به مراتب عقب ترند .
من از مفصّل این قصّه مجملی گفتم تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل
بعضی از سیاست مدارها داعیه دین دارن وبعضی از دیندارها ادعای سیاست . این طور بگم بعضی از حکومتی ها حمایت از دین دارند و بعضی از دین دارها از حکومت حمایت می کنند. این روزها خیلی از سیاسیون رو میبینی که دینی حرف میزنند و بعضی از رجال دینی سیاسی .
اما حق چیز دیگری است و آن هم پاسخ به این سؤال است که: آیا باید سیاست دینی داشت یا دین سیاسی ؟ بعبارت دیگه آیا باید دین حکومتی داشته باشیم یا حکومت دینی ؟ مسلّماً برخی میگویند چون حکومت دینی است پس اشکالی ندارد که ما دین حکومتی داشته باشیم . ظاهر این حرف در این فرض بد نیست اما جواب داده شده اخص از مدعاست یعنی درهمه جا عمومیت ندارد .
اول باید موضع خود را روشن نمود که هدف چیست و ریشه اختلافات از کجا نشأت میگیرد ؟ آیا هدف غلبه کردن بر دیگران است یا اصلاح امور ؟ اگر هدف اولی باشد میشود دین سیاسی و اگر هدف دومیه همان سیاست دینی است.
نقل است که به حضرت امیر علیه السلام گفته شد که :معاویه عجب سیاستی دارد . ایشان فرمودند : که این سیاست نیست . [این شیطنت است] این نقل براین مطلب دلالت دارد که باید سیاست افراد دینی باشد نه دینشان سیاسی که اگر چنین بود نه دنیادارند و نه آخرت.
بسمه تعالی
سلام علیکم و رحمةالله
امروزه هرکسی رو که می بینی یه جورایی سیاست مداره . از رئیس جمهور گرفته تا رفته گر شهرداری و جالب اینه که همه دوست دارن نظرشون اعمال بشه اما هرکسی که قدرت و نفوذش بیشتر باشه فقط میتونه نظراتش رو اعمال کنه هر چند اگر سیاستش آبکی و اشتباه باشه . در واقع باید اینطور گفت که لازم نیست هرکی که در رأس باشه به این معناست که مخ سیاسی کشوره و یا اینکه هر کسی مخ سیاسی باشه همش در رأس کشوره ، بلکه ممکنه این طوری هم باشه . به عبارت دیگه بعضی ها بازی رو بلدهستند بعد میرن توی گود سیاست ، بعض ها میرن توی گود سیاست تا بازی رو یاد بگیرن.
دیروز حرفهای خوب می زدن ، امروز خوب حرف میزنن . کی می شه که خوب حرف های خوب بزنن ؟ فردا ؟ دیر نیست ؟
آقای مدرس می گفتن : سیاست عین دیانت ماست و دیانت عین سیا ست ما ، یکی می گفت : سیاست یعنی دوز و کلک ، پس دیانت ما هم یعنی همین ؟ گفتم :نه اخوی ، دیانت ; یعنی خدا محوری، تکلیف گرایی ، حقیقت مداری ، پس سیاست ما هم یعنی این .
بعضی ها فکر می کنن که حقیقت مساوی است با واقعیت حال اینکه این طور نیست . حقیقت اعتبار و مشروعیتی است که خدا ی متعال دوست دارد که محقق بشه حال ممکنه به واقع در بیاد یا نه ، اما واقعیت همش حقیقت نیست .
آنچه که مسلّماً باید باشد این است که از واقعیات کمک گرفت تا به حقایق رسید و آنگاه که شخص به حقیقت رسید و حق را دانست باید تلاش کند که واقعیات جامعه را با حقایق منطبق سازد که اگر چنین شد در مدینه فاضله خواهیم بود.
روزی دزدی به خانه فقیری زد. هر گشت چیزی پیدا نکرد. آمد بر سربالین فقیر و او را بیدار کرد .فقیر تاچشمش به دزد افتاد خواست فریاد کند که دزد اورا آرام کرد و گفت: من هیچی ، آخه این هم زندگی شد که تو داری؟!!!
روزی دزدی به منزل ملا نصرالدین زد؛ صبح همة اهل خانه سراسیمه به اطراف مشغول جستجو شدند اما فایده ای نداشت. همسرش رو به پسرش کرد و گفت : گنه کار تویی که درب خانه را نبستی ! پسرش گفت : من گناهی ندارم بلکه شما پنجره را باز گذاشته بودی ! ملا باخونسردی گفت : ظاهرا همه اهل خانه مقصرند الاٌ دزد!!
مردی بالای بالین زن ِمحتضرش نشسته و در حال گریستن بود . زنش رو به او کرد و گفت : برای این گریه می کنی که اگرمُردم چه خواهی کرد ؟ گفت : نه ، برای این گریه می کنم که اگر نمردی چه کنم !
پرسید : خوشبخت ترین زن عالم که بود ؟ گفت : خانم حوا[علیها السلام] ! پرسید چرا ؟ گفت : چون شوهرش آدم بود !
روزی شخصی کودک خود که علاقه ای به خواندن نماز نداشت را مجبور به خواندن نماز می کند. کودک بیچاره هر چه اصرار کرد و بهانه آورد دید فایده ای ندارد. با اکراه وضویی ساخت و روبه قبله ماند و گفت: خدایا من این نماز را می خوانم اما تو قبول نکن!!!
... یاد آور روزگار جنگ را پاسدار کوچک و دلتنگ را
او که چون اکبر به میدان میرود او که زیر تانگ شیطان میرود
ترس در جسم منافق می کند بمب دستی را هم عاشق میکند
رهبر ما گفت در وصف حسین اوست رهبر، رهبر پیر خمین
...آه زتزویر بسیجی نما مِی خور از میکده جان ما
او که بسیجی به ره دانه است بهر زروزیور دیوانه است
کار ندارد به کلام فقیه نشنود او صوت و پیام فقیه
دانه به هر جا که بود حاضر است گریه چشمان مرا ناظر است...
...باز سری جبهه حق می زنم جبهه پر شور وقلق میزنم
حمله خیبر که بود خصم دون غرق میان یم پر خاک و خون
گفت بما در شب حمله حبیب نصر من الله و فتح قریب...
عاقبت این عقده رها می شود کار من انگشت نما می شود
به شتر گفتند :چرا قامتت کجه؟ شتر در جواب گفت: چه چیزی رجه؟
در باره عشق عالم امکان آقا امام زمان (عج) :
ای که سبو از خم تو جاری است سنگ دلم نام تو حجاری است
نـام خو شـت ذکـر لبـم هـر زمـان وقت نگشتـه کـه کنی رخ عیـان
مـــن بـــه امیـــد رخ تـــو زنــده ام ور نــه هـمان بنده شرمــنده ام
******
بیا که کاسه صبرم به سر رسـیده ، بیــا زچشم منتظرم گو که خون چکیده ،بیا
توئی که بخشش نور قمر زنور تو هست حجاب کهنــه به در کن مه سپـیده ، بیا
نصیب مـن ز فراغت نمانـده جـز نفســی بـدم نفــس تو مسیحای قدکشیده ،بیا
به ایــن دل بشکسته دگر نظــر نکنـــی ؟ نگـــفته ای که دل من بخودچه دیده،بیا
به شوق دیدن تـــو چلّه هـا چهـــل کردم رخـــی عیان نکنــی بر مــن رمیده، بیا
زبــس که خم شده دنـبال ردّ تو گشتـــم ببین که قامـــت سروین من خمیده،بیا
هنوز منتظرم ، منــتظــر که یــک نگهـــی بیافکنی تو بچشمی که خون چکیده،بیا
*********
خمار چشم تو داده به چشم من خوابی فکنــده زورق دل را میـــان گردابــی
شنیـده ام که تو تا این بهار مـــی آیــــی شـــود نصیــــب دلم تا بهار بیتابی
نظر بــه هر که کنی میخری به گوهر ناب مـرا بخـــر به نـگاهی نه گوهر نابی
قمـــر زنـــور نـماز شب تـــــو نــورانیـست خطاست گر که بگویم تو نور مهتابی
به لعل تشـــنه عالــــم که میرســانی آب به تشنه رخ ماهت نمی دهی آبی؟
به انتـــظار ظهــــورت نشسته ام بی تاب بـیا که بحر دلم گشته همچو مردابی
*************
ادامه مطلب...
كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com
